Jump to Navigation

ما که نمی تونیم بوق بسازیم، چطور می خوایم هواپیما بسازیم؟

پیغام خطا

Notice: Undefined offset: 1 در counter_get_browser() (خط 70 در /hard2/serve/sites/all/modules/counter/counter.lib.inc).

نکات:

محور:
نوع: 
کتاب
تاریخ منبع : 
1392/01/01
توضیح: 

«ما که نمی تونیم بوق بسازیم، چطور می خوایم هواپیما بسازیم؟»

به مصطفی بر خورده بود. شرکتی که برای ایران خودرو قطعه تولید می کرد، بوق هایش تست های استاندارد بین المللی را جواب نمی داد. می خواستند از آفریقای جنوبی یک خط تولید دست دوم بخرند. این ها را یکی از دوستانمان گفت که تازه آن جا کار گرفته بود. همان دوستمان واسطه شد و رفتیم پیش رئیس شرکت، گفتیم بگذارد ما هم روی پروژه ی بوق کار کنیم. با اصرار راضی شد، اما جدی نگرفتمان.

چهارم عید برگشتیم تهران. قرار بود برایمان هتل رزرو کنند. رفتیم شرکت، دیدیم خبری نیست. مدیرعامل هم رفته بود مسافرت. گفتم «مصطفی ولش کنیم بریم.» گفت «نه، حالا که تا این جا اومده یم.» روزها می رفتیم کارخانه و شب ها برمی گشتیم خوابگاه. غذا نان و تخم مرغ می خوردیم یا نان و شیره ی انگور که از شهرمان آورده بودم. شوفاژخانه ی خوابگاه تا بعد تعطیلات بسته بود. شب با سه تا پتو تا صبح می لرزیدیم.

چهار پنج روز مو به مو خط تولید را بررسی کردیم تا گیر کار را فهمیدیم؛ ابعاد قالب را با بوق یکی گرفته بودند. از قالب که درمی آمد، خودش را ول می کرد. تا قبل از سیزدهم عید کارمان تمام شد. با ابعاد درست تست زدیم و سه چهار نمونه تحویلشان دادیم، رفت ساپکو و همه تأیید شد.

جای ده میلیون پاداشی که قولش را داده بودند، نفری سیصدهزار تومان برایمان چک کشیدند. مصطفی همان را هم نمی گرفت، می گفت «ما برای پول این کار رو نکردیم.»

منبع: کتاب «یادگاران؛ کتاب احمدی روشن»، نوشتهٔ مرتضی قاضی، نشر روایت فتح

 

تعدادی از منابع موافق:

نیاز به تکمیل

تعدادی از منابع مخالف:

نیاز به تکمیل

کلیدواژه ها:

تکیه بر توان داخلی

 

لینک کوتاه این صفحه: yon.ir/kavosh0101

 



Reference | by Dr. Radut

تحت نظارت وف بومی